ناصر الدين منشى كرمانى
34
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
شبى يكى از نزديكان خود را بمشيز دوانيد بنزديك گلهبانان سلطان تا اسبان را بجوين راندند . چون آنجا رسيد با تيمور ملك كه باشلان گلهبانان بود گفت فرمان خداوند عالم است به زانو درآى تا بشنوانمت . تيمور گفت خداوند عالم كيست ؟ گفت جلال الدين سلطان ، تيمور با خود انديشيد كه اين نايرهء فتنهء عظيم خواهد بود كه اشتعال پذيرفته است و ازين حالت گرد بلائى هايل شود كه : « باران دو صد ساله فرو ننشاند » . بنا بر رعايت صلاح وقت آن شخص را بترحيب و تبجيل پيش آمد و گفت كه در وقت غروب راندن گله تعذرى داشته باشد ، امشب استراحت و آسايش كن تا على الصباح باتفاق فرمان را بمسارعت تلقى نمائيم . آن نادان بر فراش غفلت بغنود و تيمور على الفور سه اسبه بچاروك راند و سلطان را ازين حادثهء بزرگ آگاه گردانيد . سلطان فى الحال با حاضران حضرت از ملوك و خواص متوجه جوين شد و چون بمجتمع و مقام ايشان رسيد و استكشاف حال فرمود شيخ دادار وقت اصفرار راه فرار گرفته بود و بر ياد پاى سياه كه مطيهء خاص او بود سوار شده به راه زمروت بيرون رفته چندانكه پى زدند و بطلب او از يمين و يسار پنجاه فرسنگ لشكر روانه شد سايهوار در نيافتند و گردش نشكافتند . سلطان مقدمان آن جماعت را كه اثارت اين فتنه كرده بودند در قبض و قيد آورده در چادوك بياسا رسانيد و اعضاء و جوارحشان در اقطار و اكناف غور و نجد بگردانيد و آتش آن فتنه بزلال حسن تدبير بنشاند و در منتصف شعبان سنهء احدى و خمسين و ستمائه قلع و استيصال ركن الدين سلطان را متشمر شده بانواع زواهر جواهر و اصناف طرايف حلى و اجناس لطايف اوانى و فنون نفايس اثواب و خيار مراكب و دواب و عتاق و خيول روانهء حضرت مونككا قاآن گشت و اعيان ديوان خواجه ظافر الدين ظهير الملك و خواجه شمس الدين فخر الملك و پدرم خواجه منتجب الدين عمدة الملك را همراه ركاب گرداند و از طبقهء ملوك و امرا و اتراك سنگر ملك و قتلغ ملك و ناصر الدين ملك و اسيغ شال كه نصرة ملكى يافت مصاحب شدند و داماد و ابن عم زادهء خود عضد الدين امير حاجى را در ولايت استنابت فرمود و خواجگان فخر الدين احمد بن تاج الدوله كه خواجهء كاردان و مستوفى اصيل نسب منعم محول [ كذا ] بود و بضع سين وزارت را تصدى نموده و خواجه فخر الدين يحيى و خواجه تاج الدين ابو بكر شاه را در ديوان كرمان بگذاشت و چون به حضرت مونككا قاآن رسيد علايق و نفايس را تكيشميشى كرد و باموال